بوی جوی مولیان به روایت من !!!
بارانهای سیل آسا قطع شده است. برف کوه های خرم آباد که از اون دور دورا پیداست کم کم آب شده است. هنوز هم به آب علی کله نمی توان دست زد. خیلی سرد است آقا میلاد...
بحتیه(1) را با چاقور قل قل(2) می کنیم. صبح ها شبنم روی دوشلاقی(3) می نشیند. بوی توله(4)ی تازه تمام فضای بازار روز را پر کرده است. کنارها هنوز سبز اند. صدای بلبل خرمایی ها یکدم قطع نمی شود. بچه بنگشت(5) ها خط و خال انداخته اند. موقع راه رفتن باید خیلی حواست را جمع کنی که پایت را روی کرم ها نذاری، اسمشان چه بود؟ کرم ابریشم؟ کرم نوروزی؟
بیا تا هوا تازه است خودت را برسان. آقا مسعود چشم به راه توست. آب خوش از گلویش پایین نمیرود.
امیدوارم این نامه با تو همان کند که شعر و چنگ رودکی با امیر سامانی !!!
-------------------------------------------
1: شیر برنج
2: با فتحه روی ق، تیکه تیکه
3: توضیح اش رومی تونید تو وبلاگ خودش پیدا کنید.
4: نمی دونم والله، می دونم میپزنش و با ماست می خورن.
5: گنجشک
پ.ن : فکر کنم اون قدیم ندیما هم یه زرنگ تر از من٬ یه همچین نامه ای نوشته!!!