ترجمه کنید !!!
امشو اول قاره
پ.ن: به استثنای جمیع کسایی که لر تشریف دارن !!!
امشو اول قاره
پ.ن: به استثنای جمیع کسایی که لر تشریف دارن !!!
وقتی از پشت سرش رد می شدم و به سمت ایستگاه می آمدم فقط دستانش از پشت درخت کناری که به آن تکیه داده بود پیدا بود. داشت نانی را که به نظر تازه می رسید با دست دو تکه می کرد.
گونی سفید کنارش تداعی کننده ی پیرزنی بود که اغلب همین اطراف می دیدمش. روی سکوی سیمانی وسط میدان می خوابید. او هم وسایلش دور و ورش پخش بود. دیوانه نبود این را از رفتار و حرکاتش به خوبی می شد فهمید؛ فقط جایی برای زندگی کردن نداشت.
صدای پایش را که شنیدم سرم را برگرداندم. پشت ایستگاه بود. خم شد و از لای چمن های میان دو درخت چیزی برداشت. موهایش کوتاه ولی نا مرتب بود. کتی پوسیده و کفش هایی پوسیده تر اما سالم داشت. پاره نبودند. اینها را وقتی کنار خیابان آمد و زیر نور به یکی از تیرهای برق تکیه داد، دیدم. از جیب داخلی کت اش عینکی با قاب نسبتا درشت درآورد و به چشمانش زد. کاغذ تا خورده را باز کرد و در فاصله ی یک وجبی صورتش گرفت. روزنامه می خواند...
- حالا که این دکتره قراره بیاد، یعنی قید جشن رو باید بزنیم دیگه نه؟
- تو انگار یادت رفته توی این روز چند نفر شهید شدن ها. کدوم دانشگاه آخه مراسم می گیره؟
- والله تا اونجایی که من خبر داشتم تو دانشگاه تهران که دوست من هست واسشون جشن می گرفتن؛ نا سلامتی روز دانشجو ه هااا.
- عزیز من اون بچه های کوی دانشگاه که همشون "ضد انقلابی" هستن. برو عکس هاشون رو توی اینترنت نگاه کن، ببین 16 آذر هر سال چه شعارهایی روی تابلوهاشون می نویسن.
پ.ن : کسی که قرار است بیاید، دکتر محمد علی رامین است. در بنر دو متر در سه متری ای که بسیج برایش چاپ کرده چیز خاصی ازش دستگیرم نشد. یک عکس از خود آقای شاید دکتر، با یپراهن سورمه ای یقه آخوندی و چند تا دست که پرچم امریکا را آتش زده بودند.اکثر پست های که داشت، هم مسئولش خودش بود و هم موسس اش. اسم هایشان هم اصلن به گوشم نخورده بود.
دانشگاه اصلن حال و هوای همیشه رو نداره....