تبليغاتX
ول لاگ دو تا L داره - خداحافظ
اواخر دی ماه بود که به تهران رفتم. امتحان هایم تمام شده بود و در تعطیلات میان ترم بودم. میلاد اما هنوز امتحان داشت. فرصت نشد بیشتر از یک روز و چند ساعت پیاده روی، همدیگر را ببینیم. راه رفتن های زیاد را خوب یادم مانده، آنهم به خاطر دو سه بار لیز خوردنم روی یخ های پیاده رو؛ و همینطور هله هوله خوردن های زیاد را به خاطر دل درد شبش. هر دو مدتی بود وبلاگ هایمان را تعطیل کرده بودیم. چند هفته قبل داستانی را برایش فرستاده بودم که ویرایشش کند. همه چیز از سوال من شروع شد که "داستان چطور بود؟"، و جواب میلاد.می گفت لابلایش حرف هایی زده ام که بیشتر شبیه روزمرگی ها و نوشته های وبلاگی است. پشت بندش هم پیشنهاد او برای شروع دوباره ی وبلاگ و نویسی و وسوسه شدن هردویمان ...

میلاد اسم وبلاگش ( وتلاگ ) را انتخاب کرد و گفت زیر خط خوشحالی را به آن اضافه خواهد کرد. خیلی زور زدم که قانعش کنم "روی خط خوشحالی" بگذارد اما قبول نکرد. می گفت شبیه اسم یکی از برنامه های رادیویی ( روی خط جوانی ) خواهد شد. من اما چیزی به ذهنم نرسید. گفتم بذار ول لاگ ( شبیه وتلاگ ). همینجوری به ذهنم رسید. گفت توضیحاتش چی؟ گفتم بنویس " ول لاگ دوتا ال داره". خندید، گفت یعنی چی؟ گفتم هیچی دیگه، ول....لاگ؛ دوتا ال داره. گفت "عالی".
از آن روز تا بحال 101 پست نوشتم. از خاطرات دوران کودکی گرفته تا روزمرگی ها. به جز دوستان نزدیکم که مطمئنم به خاطر خودم به اینجا می آمدند( و نه خواندن مطالبش ) با چند نفری آشنا شدم که از این بابت هم بسیار خوشحالم؛ منتهی دیگر نمی نویسم. برای این کار هم دلایلیدارم که گفتنش دردی را دوا نخواهد کرد. این وبلاگ هم بخشی از زندگی من بود که با پیشنهاد میلاد عزیز شروع شد، به لطف نظرات شما در این مدت، ساخته شد و حالا تمام شد.

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن

دیگر نیستم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 22:20  توسط ول لاگ  |